عبد الرحمن جامي

مقدمة آشتياني 44

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص

تعبير نموده‌اند و جميع كمالات انسانى در آن تحقق دارد تكثر افرادى ندارد ، و چنين حقيقتى مظهر جميع كمالات الهيه و موصوف است به جميع صفات جماليه و جلاليه غير از وجوب ذاتى كه از خواص ذات اقدس الهى است . تحقيق در اين مسأله كه اساس و اصل علم توحيد است و سر پيدايش كثرت در عالم به طريقهء محققان در آن موجود است ، بلكه درك ظهور كثرت اسمائى و صفاتى نيز بر آن مبتنى است از اين قرار است : اصل حقيقت وجود كه به آن « مقام غيب الغيوب » و « ذات » اطلاق نموده‌اند در مرتبهء احديت ذاتيه داراى اسم و رسم و عنوان كه معرف حقيقت آن باشد نيست ، چه آن كه كليهء تعينات از جمله تعين اسمى و صفتى متأخر از ذات و منبعث از ذات است . اصل حقيقت در مقام و مرتبهء احديت جمعى كه متأخر از احديت ذاتيه است داراى اسمى است جامع جميع اسماء ، و اين جامعيت داراى دو اعتبار است : اول ، جامعيت مبدأ اعيان و أشياء نسبت به أشياء و اصل نسبت به فرع ، چه آن كه علت مبدأ فياض وجود معلولات در بردارد جميع معلولات را به وجود جمعى اصلى ذاتى به نحو تحقق كثرات در وجود واحد فرد . اسم جامع در اين مقام اسم ذات است . دوم ، اسم جمع ، جامع به نحو بساطت و تحقق كثرت در وحدت به وجودى جمعى بسيط خارجى نمىباشد ، بل كه نظير جامعيت جمله و كل نسبت به أجزاء است و آحاد ، نظير حدود للأجناس و الفصول . اسم الله به اعتبار اول جامع كليهء اسماء است از باب آن كه اسماء كلا مندمج در اين اسماند و جميع صفات كليه به اين اعتبار بحسب مفهوم متكثر و در خارج به وجود جمعى ذات متحدند ، و اعيان و ماهيات با كثرت عناوين و تباين به وجود اسماء متحدند ، و نحوهء تحقق آنها همان تحقق به وجود جمعى اسماء و صفات است . و تغاير در مفهوم است نظير تغاير ماهيت با وجود ، نه آن كه اعيان و حقايق علميه وجودات ذهنيه باشند ، چه آن كه حق داراى وجود ذهنى و علم حصولى نيست . حقيقت محمديه يا حقيقت انسانى و انسان جبروتي مظهر اسم الله ذاتى ، و اسم جامع منشأ جميع اسماء كليه و جزئيه است - فمنه ينشأ جميع الأسماء ، كما أن مسماه ( و هو